تبليغاتX
سرزمین عشق

سرزمین عشق

 
 
 
 
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت :
 
بازي.
 
 
 به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت :
 
 رفيق بازي.
 
 
 به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت :
 
پول و ثروت.
 
 
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :
 
عمر.
 
 
به عاشقي گفتند : عشق
 
 چيست؟
 
چيزي نگفت.آهي
 
 
کشيد و سخت گريست...
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

No friend for me

 

infacte,I havnt real friend

 

I have friend that he love me for

 meI would who

 

 that i can lean A real love

 

I say that love is : you have who that

 

 undrestand

 

 love

.

I love you with all my heart because

 

 of you are

 

 lovely

 

         

                                          

میدونستم!!

 

میدونستم تنهام میزاری!!!

 

میدونستم تو هم نامردی!!!!

 

میدونستم که عشقی وجود نداشت!!!!!

 

میدونستــــــــــــــــــــــــــــــــم...............

 

 

لعنت به تو           

 

  به عشق تو            

 

 به دوست داشتن تو

 

لعنـت

 

لعنت

 

لعنت...

 

به زندگی

 

به من

 

به همه چی....

 

میدونستم یه روزی همه چی به اخر میرسه

 

بـــــــــدون منم به اخر رسیدم

 

این وبلاگم به اخر رسید

 

و دوست داشتن...

 

و نفس کشیدن...

 

و زندگـــــــــــــــــــــــــــی...

 

پس: من         و       مرگ       و     

 

 قبرستـــــــــــان

 

یادته گفتی ادم وقتی از این دنیا به

 

دنیای دیگه میره

 

 هیچی از اون دنیا یادش نیست؟؟؟

 

من میرم تا از این دنیا چیزی یادم نباشه

 

یادته گفتم از مرگ و قبرستان میترسم؟؟؟

 

ولی میرم تا این دنیا بدون من راحت

 

 باشه.......

 

به مامان و بابام میگم وقتی مردم پایین

 

 سنگ قبـــــــــــرم بنویسن که:

 

دوست داشتم و  ولی

 

...دلم نمیاد نفرینت

 

کنم میسپارمت به  خدا

 

 

    

The end of this love

                    

 

END           

 

 

 

     دوست دارم روزبه

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 6:31 بعد از ظهر توسط فاطی |


ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ... !!!

می دونی چرا ...؟

چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین ... ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...

وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم ...

 

 

بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوستي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و

 ما تنهاييم

 

     

         

 

                        

حال و روز عجيبی دارم...

دیگه تموم زندگيم شده تكرا روزهای بی فردا...

تكرار...تكرار...تكرار...

خسته ام از اين همه تكرار...از اين همه انتظار بی جواب...

تو خود گفتی میای پیشــــــــــــــــم

هنوز منتظرم تا صدای زيبايت را دوباره بشنوم

حتی اگر بگی در قلبت جايــــــــــــــی ندارم

باز هم منتظر می مانم...

نمی دونم چی كردی با من كه  در مقابلت حقيرم...

دیگه بايد قبول كنم تو نمی خواهی بفهمی حال و هوای منو...

كجايی...؟

كجايی تا بشنوی حرف و حديث تنهایی منو...

تا بشنوی بدون تو حتی از زنده بودنم هم سير شدم...

باور كن راست ميگم...بی تو نابود میشم...

امروز با تو هستم...

با تو كه به گمانم به جز بی وفايی به من رسمی را نديدی...

چرا اينجور ميكنی...؟؟؟

تنها بهانه ی بودنم... چرا جوابمو نمی دی...؟؟؟

چرا مجازاتم ميكنی...

چرا...فقط بگو چرا....

همه باور كردند دوست دارم و بی تو هيچم ...

ولی تو آدم دير باور نخواستی بفهمی و باور كنی منو...

نخواستی بفهمی معنای حقيقی دوست داشتنو...

نمیخوای بفهمی هيچ چيز جز تو برام مهم نیست...

باور كن تمام دنيامی ...

دوستت دارم... باور كن دوستت دارم...

از همون اولال عاشقت شدم و شدی تموم زندگيم...

همه میگـــــــــن عشق با غرور زيباست

ولي باور كن من برای با تو بودن از غرورم كه گذشتم

 هيچ...حاضرم از تمام زندگيم هم بگذرم...

من این جورآدمی نبودم ببين چی كردی با من كه در خودم

 شكستم...

اگر برات مهم بودم اينقدر عذابم نمي دادی...

من برای تو يكی مثل هزاران نفری هستم كه هر روز

از صبح تا شب از كنارت می گذرند و

من فكر ميكردم بی تفاوت از كنار انها عبور مي كنی و می ری...

چه خيال باطلی... می دونم من توقع زيادی داشتم...

خودت خوب می دونی چی میگم...

 نمی دونم چرا همه جا هستی...

هر جا می رم حرف تو به وسط میاد و...

هر جا ميروم نشونی از تو هست... نمی دونم چرا...

خيلی سخته بدون تو...باور كن نهايت عذابه...

عزيز دل...

حال بيا و اين بارتو بگو چی کار کنم كه باور کنی دوست دارم...

تو بگو چی کار كنم با اين همه انتظار بی جواب...

 تو به من بگو...

 

 بگو اگه تو نبــــــــاشی من چی کار کنم...!!!؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 5:33 قبل از ظهر توسط فاطی |


 

                                          

 

 

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟!

 اولين بار وقتي به دنيات مياره...

دومين بار وقتي عاشقت ميکنه...

سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش

خواب بود و بس...

                                

        شیرین و ساسان

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 3:54 بعد از ظهر توسط فاطی |


TinyPic image

 

عزيزم به اندازه كهكشانها دوستت دارم

دلم تنگ است

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

                   

می خوام بلند داد بزنم که زندگیم فقط تویی

 

خوبی ها رو جمع بزنم بگم دل و جونم تویی

 

بدی رو تفریق  بکنم.به عشق ضریب دو بدم

 

بگم که زندگیم تویی

 

نمیزارم کسی بیاد جذر محبّت بگیره

 

.زودی بهش توان میدم.تا عشقمون جون بگیره

 

 اینو بدون

 

 هرجا باشم عشق تو تقسیم نمیشه

 

معادله عشقمون بدون تو حل نمیشه

 

خدایا چرا تقدیر من باید این باشه؟

چرا من اینقدره بد بختم؟

چرا همه باید ازم خسته باشن؟

چرا هر کسی که به من میرسه میگه چقدر نا امیدی ؟

چرا منو درکم نمیکنن؟

ولی بازم دلخوشم خدا جون که تو رو دارم!

دلخوشم که میخواهم تا ابد فقط عاشق تو باشم

دیگه هم غصه نمیخورم که چرا هیچکس دوستم نداره چون میدونم تو دوستم داری

چون میدونم تو رو دارم    

 خدایا کمکم کن کمکم کن که بتونم در کنار بقیه زندگی کنم که یه جوری باشم که بتونن تحملم کنن

خدایا این بنده ات رو تنها نذار کمکش کن

کمکش کن که بتونه عادی باشه عین بقیه

خدایا میدونم که بنده ی گناهکاریم ولی آخه چه گنا هی کردم که سزاش اینه؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 4:58 بعد از ظهر توسط فاطی |


وقتی گلدون خونمون شکست

پدرم گفت: قسمت این بود

مادرم گفت:هیف شد

خواهرم گفت: قشنگ بود

داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم

اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود

 


 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛   
...
خبرم کن
    
...
بهت قول نميدم که
        
ميخندونمت           
.
ولی می تونم باهات گريه کنم              

...
اگه يه روز خواستی در بری   
...
حتماً خبرم کن
      
،قول نميدم که ازت بخوام وايسی           
.
اما می تونم باهات بيام               
اما
  
اگه يه روز سراغم رو گرفتی        
...
و خبری نشد           
...
سريع به ديدنم بيا              
...
احتمالاً بهت احتياج دارم                  

 

وقتي خدا بندگانش را آفريد با قلم نوك طلا روي پيشاني همه ي آن ها نوشت:

" قصه ي خوب سرنوشت "

اما وقتي نوبت من بيچاره رسيد قلم نوك طلا شكست و روي پيشوني من نوشت:

" تويي اسير سرنوشت

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 5:39 بعد از ظهر توسط فاطی |


DESIGN BY :MINOS X

سلام. .•*..*•. .•* .•*..*•. .•* .•*..*•. .•*
راستش من خوشم نمیاد که لفظ قلم صحبت کنم واسه ی همین دوست دارم همون طوری که با بهترین دوستام‎ ‎حرف میزنم در مورد خودم بگم.همه ی حرفام رو روراست میگم از دروغ بدم میاد.واسه ی همین هیچ وقت دروغ نمی گم.بگذریم...اسم من فاطی هستش.19سالمه.بچه ی کرما نشاه .اینم از بیوگرافیه من...امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد.منتظر نظراتون میمونم.


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

SOLIMETAL
تاتــــوره خانوم قالبســــاز
بادبـــــــــــــــادک عشــــــــــــــــــق( مهدی )
وبـــــــــــلاگ عشق(رامیـــــــــــــن)
مـــــرگ سیاه(مهدی )
پگاه
ساغر
مهسا دوست خوبم
حامد
خواهر کوچولوی خودم
احد تنها
๑۩۞۩๑ رپ!!!دانلود!!!عكس ๑۩۞۩๑
سپهر
امید
**به عشق رفیق توف به نارفیق **رضا**
خیال کردم پیشم میمونی(اقا صادق)
سعید
دل نوشته های دو پسر عاشق و تنها(پسر رویایی و پسر نقره ای)
شهاب
پیام2
پیام
جوجو تنها(مهدیار)
دنیای سه بعدی(امیروو)
پسری اواره
زیبا ترین قالب های روز
کافی شاپ(اقا مهرداد)
سامان
رها
صبا جون یکی از دوستایه صمیمی و گلم
سیامک
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

هفته سوم اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386


آرشيو موضوعي

عذر خواهی



    تعداد بازديدها:

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
Click Here To Navigate >