|
No friend for me infacte,I havnt real friend I have friend that he love me for meI would who that i can lean A real love I say that love is : you have who that undrestand love . I love you with all my heart because of you are lovely میدونستم!! میدونستم تنهام میزاری!!! میدونستم تو هم نامردی!!!! میدونستم که عشقی وجود نداشت!!!!! میدونستــــــــــــــــــــــــــــــــم............... لعنت به تو به عشق تو به دوست داشتن تو لعنـت لعنت لعنت... به زندگی به من به همه چی.... میدونستم یه روزی همه چی به اخر میرسه بـــــــــدون منم به اخر رسیدم این وبلاگم به اخر رسید و دوست داشتن... و نفس کشیدن... و زندگـــــــــــــــــــــــــــی... پس: من و مرگ و قبرستـــــــــــان یادته گفتی ادم وقتی از این دنیا به دنیای دیگه میره هیچی از اون دنیا یادش نیست؟؟؟ من میرم تا از این دنیا چیزی یادم نباشه یادته گفتم از مرگ و قبرستان میترسم؟؟؟ ولی میرم تا این دنیا بدون من راحت باشه....... به مامان و بابام میگم وقتی مردم پایین سنگ قبـــــــــــرم بنویسن که: دوست داشتم و ولی ...دلم نمیاد نفرینت کنم میسپارمت به خدا
The end of this love END
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 6:31 بعد از ظهر توسط فاطی |
ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی ... !!! می دونی چرا ...؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که می شناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین ... ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم ... بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوستي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و ما تنهاييم حال و روز عجيبی دارم...
دیگه تموم زندگيم شده تكرا روزهای بی فردا...
تكرار...تكرار...تكرار...
خسته ام از اين همه تكرار...از اين همه انتظار بی جواب...
تو خود گفتی میای پیشــــــــــــــــم
هنوز منتظرم تا صدای زيبايت را دوباره بشنوم حتی اگر بگی در قلبت جايــــــــــــــی ندارم
باز هم منتظر می مانم...
نمی دونم چی كردی با من كه در مقابلت حقيرم...
دیگه بايد قبول كنم تو نمی خواهی بفهمی حال و هوای منو...
كجايی...؟
كجايی تا بشنوی حرف و حديث تنهایی منو...
تا بشنوی بدون تو حتی از زنده بودنم هم سير شدم...
باور كن راست ميگم...بی تو نابود میشم...
امروز با تو هستم...
با تو كه به گمانم به جز بی وفايی به من رسمی را نديدی...
چرا اينجور ميكنی...؟؟؟
تنها بهانه ی بودنم... چرا جوابمو نمی دی...؟؟؟
چرا مجازاتم ميكنی...
چرا...فقط بگو چرا....
همه باور كردند دوست دارم و بی تو هيچم ...
ولی تو آدم دير باور نخواستی بفهمی و باور كنی منو...
نخواستی بفهمی معنای حقيقی دوست داشتنو...
نمیخوای بفهمی هيچ چيز جز تو برام مهم نیست...
باور كن تمام دنيامی ...
دوستت دارم... باور كن دوستت دارم...
از همون اولال عاشقت شدم و شدی تموم زندگيم...
همه میگـــــــــن عشق با غرور زيباست ولي باور كن من برای با تو بودن از غرورم كه گذشتم هيچ...حاضرم از تمام زندگيم هم بگذرم...
من این جورآدمی نبودم ببين چی كردی با من كه در خودم شكستم...
اگر برات مهم بودم اينقدر عذابم نمي دادی...
من برای تو يكی مثل هزاران نفری هستم كه هر روز از صبح تا شب از كنارت می گذرند و من فكر ميكردم بی تفاوت از كنار انها عبور مي كنی و می ری...
چه خيال باطلی... می دونم من توقع زيادی داشتم...
خودت خوب می دونی چی میگم...
نمی دونم چرا همه جا هستی...
هر جا می رم حرف تو به وسط میاد و...
هر جا ميروم نشونی از تو هست... نمی دونم چرا...
خيلی سخته بدون تو...باور كن نهايت عذابه...
عزيز دل...
حال بيا و اين بارتو بگو چی کار کنم كه باور کنی دوست دارم...
تو بگو چی کار كنم با اين همه انتظار بی جواب...
تو به من بگو...
بگو اگه تو نبــــــــاشی من چی کار کنم...!!!؟؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 5:33 قبل از ظهر توسط فاطی |
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟! اولين بار وقتي به دنيات مياره... دومين بار وقتي عاشقت ميکنه... سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس... + نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 3:54 بعد از ظهر توسط فاطی |
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است می خوام بلند داد بزنم که زندگیم فقط تویی
خوبی ها رو جمع بزنم بگم دل و جونم تویی
بدی رو تفریق بکنم.به عشق ضریب دو بدم
بگم که زندگیم تویی
نمیزارم کسی بیاد جذر محبّت بگیره
.زودی بهش توان میدم.تا عشقمون جون بگیره
اینو بدون
هرجا باشم عشق تو تقسیم نمیشه
معادله عشقمون بدون تو حل نمیشه
خدایا چرا تقدیر من باید این باشه؟ چرا من اینقدره بد بختم؟ چرا همه باید ازم خسته باشن؟ چرا هر کسی که به من میرسه میگه چقدر نا امیدی ؟ چرا منو درکم نمیکنن؟ ولی بازم دلخوشم خدا جون که تو رو دارم! دلخوشم که میخواهم تا ابد فقط عاشق تو باشم دیگه هم غصه نمیخورم که چرا هیچکس دوستم نداره چون میدونم تو دوستم داری چون میدونم تو رو دارم خدایا کمکم کن کمکم کن که بتونم در کنار بقیه زندگی کنم که یه جوری باشم که بتونن تحملم کنن خدایا این بنده ات رو تنها نذار کمکش کن کمکش کن که بتونه عادی باشه عین بقیه خدایا میدونم که بنده ی گناهکاریم ولی آخه چه گنا هی کردم که سزاش اینه؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 4:58 بعد از ظهر توسط فاطی |
|